ツ انجمن خل و چلا ツ
ما همیشه خوبیم 
لينک دوستان

سلام ابجی ها و داداشی های خل و چل خودم

خب این پست رو فقط وسه شوما گذاشتم که بیاین ایده هاتون رو در مورد بهتر کردن وبلاگ خودتون بدین

خلاصه نظری ، پیشنهادی ، ایده ای داشتین که خواستین ما رو هم توش شریک کنین در خدمتیم.

تبادل لینک با سایتهای پربازدید




[ دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ] [ 16:16 ] [ زانیار ]
از ی بند خدایی  می پرسن: پتروس کی بود؟ می گه: يه کودک فداکار بود که وقتی گرگ به گوسفندانش تو هلند حمله کرد، پيراهنشو آتش زد و رفت زير تانک و انگشتشو کرد تو سوراخ سد، بعد قطار ايستاد و خرمشهر آزاد شد.


[ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 ] [ 12:56 ] [ زانیار ]
حيف نون می ره سربازی. تو آموزشی بهش می گن: اگه 3 سرباز دشمن آمدند سمتت چی کار می کنی؟ می گه پدر هر 3 تاشون رو در
ميارم.
می گن اگه 5 تا آمدند چی؟ می گه آسفالتشون می کنم.
می گن اگه 10 تا بيان چی؟ می گه می زنم لهشون می کنم.
می گن آفرين به شجاعتت، حالا اگه 100 نفر بيان و 10 تا تانک داشته باشن و 4 تا هم هواپيما پشتيبانيشون کنن چی؟ می گه: شلوارم رو در
ميارم می...ينم تو ارتشی که غير از من کسی رو نداره!


[ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 ] [ 12:54 ] [ زانیار ]
ابوالمعالی کيکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگير
اگه الان زنده بود ايميلش اين شکلی بود:
abolmaalikeykavoosebneeskandarebneghaboosebnevoshmgir@yahoo
خوب شد مرد!


[ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 ] [ 12:46 ] [ زانیار ]
چی بگم ؟

خیلی ناراحتم 

داغونم ... یه عزیزم رو از دست دادم ...

داداشمون فوت کرد 

خدایا  ب حق دل هایی ک با صدای آرومش ... آرومشون کرده ... آرومش کن ...

خدایا این یکی از اونا بود ک خیلی ها دوسش داشتن ... تو هم دوسش داشته باشه

تسلیت ب همتون ... تسلیت ب خونوداش و همه اونایی ک طرفدارشن ...

هوشمند


[ جمعه بیست و سوم آبان 1393 ] [ 13:43 ] [ زانیار ]
زنگ زدم خونه ی یکی از اقوام 

دختره 5 سالشون از اون (گودزیلا هاش) گوشی رو برداشته 

زانیار : سلام خپه ( تپل منظورمه ) مامانت کجاس 

خپه: داله گلیه میکنه 

زانیار : :| پس بابات کجاس ؟

خپه : داله با پلیسا جلوی دل می حلفه 

زانیار:( قبلم دو دهنم اومد )... پس داداشت کجاس ؟

خپه : رفته بیملستان داله دنبالم میگلده 

زانیار :||||||||||||||||||||| مگه تو کجایی ؟ چرا دنبالت میگرده ؟

خپه : اخه من گم شدم ، الانم زیر تختم 

زانییار : errore... ext... fuke ... khol ... bomm

 


[ جمعه بیست و سوم آبان 1393 ] [ 12:20 ] [ زانیار ]

داداشم مریضیه

براش دعا کنین


[ دوشنبه نوزدهم آبان 1393 ] [ 22:14 ] [ زانیار ]
ﺍﮔﺮ ﻭﻗﺘﻲ ﮐﺴﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺎﺯﻭﺍﻧﺖ
ﻣﻴﻠﺮﺯﺩ، ﺍﮔﺮ ﻟﺒﻬﺎﻳﺶ ﺑﺮ ﻟﺒﺎﻧﺖ ﭼﻮﻥ ﺁﺗﺶ ﺳﻮﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ
ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺑﺮﻕ ﻭ ﺩﺭﺧﺸﻨﺪﮔﻲ ﺧﺎﺻﻲ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻲ، ﺍﮔﺮ ﺑﻪ
ﺳﺨﺘﻲ ﻧﻔﺲ ﻣﻲ ﮐﺸﺪ ..
.
.
.
.
.
ﺩﻫﻨﺖ ﺳﺮﻭﯾﺴﻪ
ﻃﺮﻑ ويروس ابولا ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎنی ﺟﺪﻳﺪﺍ


[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 23:48 ] [ زانیار ]
ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻓﺎﺯ ﻏﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ،
ﻋﯿﻦ ﻓﯿﻠﻤﺎ ﺳﺮﻣﻮ ﺗﮑﯿﻪ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻭ
ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ
ﻧﻢ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﯿﺰﺩ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ ﮐﻠﯽ ﻓﻀﺎ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ
ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮ ﭼﺎﻟﻪ ﭼﻮﻟﻪ ﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻭ
ﺳﺮﻡ ﺗﭗ ﻭ ﺗﭗ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ
ﮐﻪ ﯾﻪ ﻃﺮﻑ ﮐﻠﻢ ﻗُﺮ ﺷﺪ
ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻡ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺿﺮﺑﻪ ﻣﻐﺰﯼ
ﺑﺸﻢ
ﺩﺭ ﮐﻞ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﺩﺍﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ
ﻧﯿﻮﻣﺪﻩ
ﻫﻤﻮﻥ ﭼﺮﺕ ﻭ ﭘﺮﺕ ﺑﮕﻢ ﻭ ﺑﺨﻨﺪﻡ ﺧﻄﺮﺍﺗﺶ ﮐﻤﺘﺮﻩ

غصه ک با نیموده ،ب مولا


[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 23:46 ] [ زانیار ]

توصیفش نمیشه کرد ...

فقط ب سلامتی اونی ک این کار رو کرده ...

آپلود رایگان عکس


[ دوشنبه دوازدهم آبان 1393 ] [ 11:3 ] [ زانیار ]

الان کی ها فهمیدن چ خبره این جا 

دست بالا کنن 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS


[ یکشنبه چهارم آبان 1393 ] [ 23:37 ] [ زانیار ]
هلو مای فرید 

سارری بیس یار فور  نبودنم این چن مدت ... البته بقیه مدت هم فک نکنم زیاد باشم :|

انتظارتون نره بالا دیگه ، درس مشق مدرسه ، شیمی ، فیزیک ، زیست ، کنکور ، سوال نهایی، قلم چی، دبیر ، دانش امورز، معاون ، آقای بایزدی ، ، خطکش ، خودکار، مداد نوکی ، نوک مداد نوکی ، شلوار ، جوراب ، شرت ، مسواک ، عمه ، اخیرا هم دایی 

بعلههههههههههههههههه ، امیداورم عمق درگیری و مشغولی ذهنیم رو درکیده باشین ... 

خلاصه شرمنده همتون ... چون واقعا میبینم دارم ب خل و چل جماعت ظلم میکنم ... پیشنهاد میکنم انقلاب کنین و ب نشانه اعتراض عکس لختیتون رو بزارین رو وبلاگ ... خدا رو چ دیدی شاید من ب فکرتون افتادم ...

بعله ...

 


[ یکشنبه چهارم آبان 1393 ] [ 23:30 ] [ زانیار ]
یارو تا دیروز باگوشی نوکیا ساده باباش مار بازی میکرد، امروز اومده میگه آیفون فایومو نمیخری میخوام آیفون 6 بخرم؟؟؟!!!!
خدایااا !!!!! مارا از دست این افراد تازه به دوران رسیده نجات بده.
بـــــــلــــنـــــــــد بـــگــــو آمیــــــــــــــــــــــــــن.
با زدن لایک آمیین بگید


[ جمعه چهارم مهر 1393 ] [ 22:13 ] [ زانیار ]
تو (یا رو ) صف نون وایی بودیم

یک دختره چیغی جلمون بود

منم گفتم خانوم ببخشید چن نفر جلوی شومان

برگشته با عشوه میگه 

ی برادار و دو تا خواهر از خودم بزگتر دارم ... ولی مشکلی نیست ... خدا بزرگه ... بیاین خواستگاریم ... قصد ادامه تحصیل هم ندارم ...

بعد من :

ها ؟ 

وات ؟

خواهر ؟

برادر ؟

بام ؟

شیب دار؟

بام ؟

... 

:| 

:|

شوما هیچ حسی ندارین ؟ عایا؟

 


[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 20:56 ] [ زانیار ]

فانتزیه یه دختر 

ای خدا میشه من ی روزی در چن کلمه خلاصه شوم 

عروس 

چقد قشنگه 

دوماد موبارکش باش 

میشه ینی ؟


[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 20:51 ] [ زانیار ]
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎﺩﺧﺘﺮﻩ ﺗﻠﻔﻨﻲ ﺣﺮﻑ ﻣﻲ ﺯﺩﻡ ... ﻳﻬﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮔﻔﺖ : ﺑﺪﻩ
ﺑﻴﻨﻢ ﺑﺎﺯ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺯﺭ ﻣﯿﺰﻧﯽ !!! ﮔﻮﺷﻴﻮ ﺍﺯﺵ ﮔﺮﻓﺖ ﮔﻔﺖ : ﭼﻲ ﻣﻲ
ﺧﻮﺍﻱ ؟؟؟؟ ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ ﺷﺮﻳﻒ !!! ﮔﻔﺖ : ﺧﻔﻪ ﺷﻮ ﻛﺼﺎﻓﺖ ... ﮔﻔﺘﻢ :
ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ ﺷﺮﻳﻒ !!! ﮔﻔﺖ : ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻧﮓ ﻧﻤﯿﺰﻧﯽ ... ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ
ﺷﺮﯾﻒ !!! ﮔﻔﺖ : ﭼﯽ؟؟ ! ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ ﺷﺮﯾﻒ !!! ﮔﻔﺖ : ﮐﯽ؟؟ !
ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ ﺷﺮﯾﻒ !!! ﮔﻔﺖ : ﮐﺠﺎ ؟؟ ! ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ ﺷﺮﯾﻒ !!! ﺗﻠﻔﻦ :
ﺑﯿﺴﺘﻮ ﻧﻪ ، ﺩﻭﺗﺎ ﺷﯿﺶ ... ﺧﻮﺩﺷﻢ ﺧﻨﺪﺵ ﮔﺮﻓﺖ ﮔﻮﺷﯽ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﮔﻔﺖ
ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ ﺑﭽﻪ ﺑﺎﺣﺎﻟﯿﻪ

مایم دیگه 


[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 22:24 ] [ زانیار ]
داشتم اندر اندر ب سه روز دگر میاندیشدم و 31 شهریور

ک اشک از چشمانم سرازیر شد ...

دوشنبه ای ک عروبش خیلی نزدیک است و 

سه شنبه ای ک طلوعش خیلی خیلی خیلی نزدیک تر

عاااااااااااااااااااای

چراغ ها  را خاموش بنمویید ک مدرسه ها میخواهند سینه بزنند 

عاییییییییییییی


[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 11:14 ] [ زانیار ]
منت خدای را عجیبجیم . ک قولبونش بلم 

ک طاعتش موجب عسیسی است و به 

شکر اندرش . ب بوسه گنده

.

.

.

.

دوست دختر خواجه عبد الله انصاری

قرن 4 قمری :|


[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 11:8 ] [ زانیار ]
ی جوک بگم هیمن الان تو بالکنمون از همسایه دیوار ب دیوارمون شنیدم

حالا جریان چ جوری بود

از دهن خودشون براتون میگم

میگن ی بند خدایی قرار بود بیاد خونمون مهمون

مام ک قبل این ک بیاد ی چن تا سوال مذهبی اماده کردیم ک وقتی اومد بدون گزینه روی میز نمونیم حالا اینجوری شد ک ایشون اومدن خیلی شیک و مجلسی نشستن مام ک قبل اینه دهنمون باز شه

گفت عاغا من فضا رو عوض کنم ی جوک براتون بگم

شنوگول منگول جوکش این بود :

زنه با خدا راز و نیاز میکنه میگه خداجون من چن سال دیگه زندم 

خداجون هم میگه شوما 50 سال دیگه زنه اید ... بعد خانوم هم صبح میره ارایشاگاه شنگول منگول ک 50 سال دیگه زندس شروع میکنه ب خودش رسیدن ... مو رنگ میکنه ... لب قرمز میکنه ... زیر ابو بر میداره ... خلاصه هر چی تو دستش میاد ب صورت میزنه بعد همین ک کارش توموم میشه و میاد بیرون همین ک از ارایشاگه میاد بیرون قبض روح میشه فوت میشه

خلاصه میره پیش خدا جون 

بعد میگه خداجون مگه تو نگفتی من 50 سال دیگه زندم

خدا جونم میگه عهههه تویی مگه خخخخخخ بابا انقد روغن ساویدی ب خودت نشناختمت

بعد همسایمون گفت :

این جوک رو ک گفت دیگه گزینه هامون ب فنا رفت ... بعدش دیه ما فقط ب جوکای این مهمونمون گوش دادیم

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ 

جدا خیلی باحال بودا 

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

حال کنین 

همسایه داریم ها 

مگه نه؟


[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ] [ 22:34 ] [ زانیار ]
عگه گفتین این کیه ؟

 

دخترا توی عروسی

.

.

.

.

این قیافه یه دختر خانومه ک تو عروسیه و باباش نمیذاره برقصه

بعلههههههههههههههه

بعلههههههههههههههه


[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ] [ 13:47 ] [ زانیار ]
اعصاب خورد ، خشتک رو زمین 

درب و داغون بلند شدیم از جامون بعد رفتیم دسشویی یکم ریدیم و بعد اومدیم دستامون رو شستیم

و امدیم سر سفره یه چشم نمی باز یه چشم کلا بسته 

یه نگا نداختم چایی ی نگا انداختم شیر توی لیوان یه نگام انداختم ب شکر ...

سر کردیم تو شکر یکم ریختیم تو چایی

عی بابا امرو حیچی باب دلمون نیست ... بیا شکر ریختیم تو چایی رنگ چایی عوض شده ...

انگار از شیرین بودن خوشش نمیاد ... کسی هم حالش رو نداره بپرسه چرا

بهم زدیم و گلوپ ریختیم تو دهن

عاغا اینجاش دیگه جدی شد

اولش رنگم 180درجه عوض شد ... زبونم از تعجب کف کرده بود

مغزم پوکید ...

دنیا ب فنا رفت...

یکم اومدم تو حال خودم 

تففففففففففففففف کردم همش رو 

عاغا این چ کاری با ادم میکنین ... نمک رو کردن تو جا شکری میدم ب خورد عادم 

عاغا از خدا بترسین ... عاغا از من بترسین

ادب نداین ... خونواده ندارین ... شرف ندارین ... عصلا دل ندارین ک واسه من بسوزه ...

ب هیمن برکت قسم اون روز نمرده باشم ... مردنم دیه عیبهههههههه

هنوز نفهیمدم کارر کی بود


[ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 ] [ 19:34 ] [ زانیار ]

عه عه عه عه 

چقد بدم میاد یکی حالش بد باشه

عه عه عه عه 

تف تف تف تف 

مگه زندگی چن روزه 

عه عه عه عه عه 


[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 22:22 ] [ زانیار ]
مطالب جدید شدن

 

 

 

 

حتما بخون



ادامه مطلب
[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 21:1 ] [ زانیار ]
ﺩﻭ ﺗﺎ BMW ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯽ ﮐﻨـﻦ
ﺍﮔﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﺑﭽـﺸﻮﻥ ﭼﯽ ﻣﯿـﺸﻪ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
" ﭘﺮﺍﯾﺪ " |:
ﭼﻮﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻓﺎﻣﯿـﻠﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﭽﻪ ﺍﺳـﮑﻞ ﺍﺯ ﺍﺏ ﺩﺭﻣﯿﺎﺩ!!! ::::::......


[ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ] [ 13:42 ] [ زانیار ]
هلو مای فیرندس  خوبین ؟ خوشین ؟ تابستون خوش میگذره ؟

عی گفتم تابستون ... چشتون روز بد نبینه تابستون تموم شد ... عاغا خیلی زود توموم شد ... ولی خب تموم شد 

ب قول حسین تهی کاش ی جایی بود چهار فصلش تابستون بود خب ولی نیست 

بعلههه دیه زود تموم شد تو یه چش ب هم زدن ب همین برکت قسم یادم اون روزی رو ک ورقه ریاضیم رو تحویل دادم (نامرد ها وقت کم دادن سه تا سوال جا موندم ، علبته وقتم میادن فرقی ب حال ما نداشت )

فصل زود بیدار شدن و درس خوندون و دبیر ها و اسکل بازی های جمعیمون شروع شد ...

امیدوارم ب همون خوش گذشته باشه ... از این ب بعد هم خوش بگذره 

ی چن تا 2عا واسه هم بکنیم شوما امین بگین ...

خدا جون صبر پدر مادر هامون و خودمون رو زیاد کن

خدا جون سخت نگیری واسمون و ی کاری کن ک مام سخت نگیریم زندگیمون رو

خدایا کاری کن گول نخوریم و دچار بد نشیم 

خداجون خیلی مخلصیم هوای همه رو داشته باش

چاکر تک تک تون درس هاتون رو خر خونی کنین


[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 13:9 ] [ زانیار ]
بدبخت! اگه من بھت اس ام اس ندم کی می ده؟ ھیچ کس رو نداری بی چاره! تقصیر منه که ھواتو دارم... خاک بر سرت!
- خشم ایرانسل


[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 11:19 ] [ زانیار ]
شرایط اقتصادی جوری شده ک:
ندای درونم رو فرستادم تو یه شرکتی منشی شده!
کودک درونم رو گذاشتم سر چھار راه فال می فروشه!

سگ درونم رو فروختم ب یه خانواده ای !
خودم ھم که با پراید مسافر کشی می کنم!

 


[ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 ] [ 11:17 ] [ زانیار ]
عزیز من باستون بگم ک ساپورت ب هر کی ک نمیاد ...

مثلا ب یه دختری ک از یه کیسه سیمان سبک تر باشه ...

یا مثلا از یه گاو سنگین تر باشه 

نمیاد که...

متوجه این ...

نمیاد...

فقط گفتم چون میدونم کسی روش نمیشه بهتون بگه ...

حداقل ب فکر قشنگیه شهرتون باشبن ...

 


[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 22:45 ] [ زانیار ]

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﮐﺪﺍﻡ ﻗﺴﻤﺖ ﺑﺪﻥ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﺑﺸﻪ
ﺳﺎﯾﺰﺵ15 ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﯿﺸﻪ؟ |:
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺳﺮﺷﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﮐﻼﺱ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻗﺮﻧﯿﻪ ﭼﺸﻤ
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺩﻭﺗﺎ ﺻﻔﺮ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ |:
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺗﺎ
ﮔﻔﺖ ﯾﮑﯿﺶ ﺑﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﺭﺳﻮ ﺑﻠﺪ ﻧﺒﻮﺩﯼ |:
ﯾﮑﯿﺸﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭﺕ ﻣﻨﺤﺮﻓﻪ |:
ﺑﺎﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺗﻪ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﯾﻪ ﺻﻔﺮ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺑﺪﯾﻦ
ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ؟؟؟ |:
ﮔﻔﺖ : ﺍﺧﻪ ﺗﻮﻗﻌﺶ ﻫﻢ ﺯﯾﺎﺩﻩ

15 برابر :|


[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 12:59 ] [ زانیار ]
یارو درحال رانندگي بود؛كه راديو اعلام کرد رانندگان محترم مراقب باشيد، یه نفر داره باسرعت اتوبان رو برعكس مياد،یارو
ميگه: يكي دوتا نيستن كه؛ بي ناموسا همشون دارن برعكس ميان


[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 12:58 ] [ زانیار ]
   ........   مطالب قديمي‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام خلو چل
خوش اومدی
باسلیقم هستی ها
با جنبه ،بیجنبه همه جوره در خدمتیم حتی اگه از دماغ فیلم افتاده باشی
اگه فضولی یه سری به پروفایلم هم بزن
از سر بیکاری ما هر وقت که بیای این جا یه چیزه تازه ای هست که ببینی.
تا اینجا که اومدی یه نظرم بده ببینیم چند چندیم
دوستون دارم
-----------------------------
اگه فیلتر شدیم ادرس بعدیمون اینه:
kholo-chela1.blogfa.com

كد موسيقي براي وبلاگ